پنجشنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۰۹

26

قرص ِ جوشانمه.

شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹

اگر رسیدن بهار را صبر کنی، شترها نشان‌ات می‌دهم.

به سَرِ مناره

               اُشتُر،

رَود و فغان برآرد: که

«نهان شدم من اين‌جا، مکنيد آشکارم.»

 

شتر است مردِ عاشق

سرِ آن مناره عشق است،

که مناره‌ها ست فانی و

                            ابدی است اين منارم.

 

تو پيازهای گل را

به تکِ زمين نهان کن،

به بهار سر برآرد

که من آن قمرعذار ام.

 

 

مولانا جلال‌الدين محمد

پنجشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹

خوش به حال‌ات زمین، از ام‌شب.

من آهو، در بند، گرفتار

ضامن می‌خوايم آقا!

 

دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹

با يک جهان رغبت

مرا خوانی و

               من دوری کنم

                                 با يک جهان رغبت

چنين باشد، بلی

            ‌       آن کس که بختش

                                         واژگون آمد

 

مگو:

      «وحشی!

                 چه‌گونه آمدت اين مهر در سينه؟»

همی‌دانم که خوب آمد،

نمی‌دانم که چون آمد.

 

 آقای وحشیِ بافقی.

 

 

پنجشنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۰۹

جمعة

عمرِ جمعه

به آدم می‌رسه.

 

چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹

الو

اون پنجره رو باز کن آنتن بياد تو.

 

یکشنبه ۴ اکتبر ۲۰۰۹

با هم‌این سنگ و کلوخ‌ها شاید بشود این دره را تکانی داد




من گاهی از شدت وضوح خداوند در کودکان، پر از هراس می‌شوم و دلم شروع می‌کند به تپيدن.
دلم آن‌قدر بلند بلند می‌تپد که بهت‌زده می‌دوم تا از لای انگشتان کودکان خداوند را برگيرم.

من، مثل آقای مستور.

 

 

چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹

27

دوچرخه را

در حياط خاک کن

گفت

تا عصر

ويل‌چرم می‌رسد.

 

 

 

یکشنبه ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۹

28

همه‌ی جانش را جمع می‌کند

تا گوشی را

بچسباند به صورت‌اش،

بوق آزاد بشنود،

و باز بپرسد

«سالمه، نه؟»

و صبر کند.

 

صبر؟

مگر او

رحم کند.

 

 

یکشنبه ۲۳ اوت ۲۰۰۹

29

Kiarang_Alaei__3_

 

 

جايی دورتر / کيارنگ علايی