قرص ِ جوشانمه.
پنجشنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۰۹
شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹
اگر رسیدن بهار را صبر کنی، شترها نشانات میدهم.
به سَرِ مناره
اُشتُر،
رَود و فغان برآرد: که
«نهان شدم من اينجا، مکنيد آشکارم.»
شتر است مردِ عاشق
سرِ آن مناره عشق است،
که منارهها ست فانی و
ابدی است اين منارم.
تو پيازهای گل را
به تکِ زمين نهان کن،
به بهار سر برآرد
که من آن قمرعذار ام.
برچسبها
الانسان,
حکایت,
خردمندی نیابی شادمانه,
در باب لاهوت,
روزگاران
پنجشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹
خوش به حالات زمین، از امشب.
من آهو، در بند، گرفتار
ضامن میخوايم آقا!
برچسبها
خردمندی نیابی شادمانه,
خم اندر خم جانان,
در باب لاهوت,
طربناک
دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹
با يک جهان رغبت
مرا خوانی و
من دوری کنم
با يک جهان رغبت
چنين باشد، بلی
آن کس که بختش
واژگون آمد
مگو:
«وحشی!
چهگونه آمدت اين مهر در سينه؟»
همیدانم که خوب آمد،
نمیدانم که چون آمد.
برچسبها
الانسان,
حکایت,
خردمندی نیابی شادمانه,
خم اندر خم جانان
پنجشنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۰۹
چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹
یکشنبه ۴ اکتبر ۲۰۰۹
با هماین سنگ و کلوخها شاید بشود این دره را تکانی داد
من گاهی از شدت وضوح خداوند در کودکان، پر از هراس میشوم و دلم شروع میکند به تپيدن.
دلم آنقدر بلند بلند میتپد که بهتزده میدوم تا از لای انگشتان کودکان خداوند را برگيرم.
من، مثل آقای مستور.
برچسبها
الانسان,
در باب لاهوت,
نگارکده,
پیشنهاد
چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹
یکشنبه ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۹
28
همهی جانش را جمع میکند
تا گوشی را
بچسباند به صورتاش،
بوق آزاد بشنود،
و باز بپرسد
«سالمه، نه؟»
و صبر کند.
صبر؟
مگر او
رحم کند.
یکشنبه ۲۳ اوت ۲۰۰۹
اشتراک در:
پیامها (Atom)